وبلاگ

بازی تخت طاووس

2018-07-01 بازی تخت طاووس

اصل این مقاله در شماره اخیر ماه‌نامه آمریکایی Commentary که یک مجله نظری در حوزه سیاست و فرهنگ (تاسیس ۱۹۴۵) است منتشر شد. سهراب احمری، دانش‌آموخته حقوق و متولد ایران است که در نوجوانی به آمریکا مهاجرت کرد. او که اکنون نویسنده ارشد این مجله است، پیش از این، پنج سال به‌عنوان سرمقاله‌نویس و ستون‌نویس در بخش دیدگاه روزنامه Wall Street Journal فعالیت می‌کرد. لازم به یادآوری است که قلمرو پذیرای نوشته‌ها و مقالاتی است که به گسترش و ارتقای نقد و تبادل نظر کمک می‌کند. محتوا و تمام گزاره‌های مندرج در مطالبی که در قلمرو منتشر می‌شوند لزوما بازتاب‌دهنده دیدگاه‌های قلمرو نیستند.

بلافاصله پس از آنکه آیت‌الله خمینی از تبعید پاریس در سال ۱۹۷۹ به ایران بازگشت تا قدرت را در اختیار بگیرد، مخالفان او در نظام تازه‌تاسیس‌شده به خود اطمینان دادند که زمان انقضای رژیم جدید تقریبا رسیده است و اسلام‌گرایانی که جای آنها را اشغال کرده اند به‌زودی خواهند رفت. تقریبا ۴۰ سال بعد، با نگاه به گذشته، این پیش‌بینی‌ها ساده‌لوحانه به‌نظر می‌رسند، اما در چشم‌انداز آینده شاید چنین نباشد. زیرا در شرایطی که امپراتوری شیعی، خود را از عربستان گرم تا لبنان برف‌پوش گسترش داده است، جمهوری اسلامی در جبهه داخلی با بحران جدی مواجه است. به‌تازگی، روزی نیست که شاهد یک اعتراضی عمومی یا حتی چند اعتراض عمومی نباشیم. 

مرگ ناصر ملک‌مطیعی‌، بازیگر، جرقه‌ آخرین انفجار در خردادماه بود. ملک‌مطیعی پیش از انقلاب ۱۹۷۹ که به مسیر حرفه‌ای او پایان داد، چهره ثابت فیلم‌های عامه‌پسند، پلیسی و کمدی‌های شهوت‌انگیز (مانند فیلم مهدی مشکی و شلوارک داغ) بود که با عنوان «فیملمفارسی» شناخته می‌شدند. او در فیلمِ نووارِ قیصر، نقش قصابی را بازی می‌کند که قصد دارد انتقام تجاوز به خواهرش را بگیرد، اما توسط دشمنانش چاقو می‌خورد و کشته می‌شود. قصاب فریاد می‌زند «قیصر! کجایی که داشِتو کشتن!»

هزاران نفر در مراسم خاکسپاری او در تهران گرد هم آمدند، با اینکه او هدف سانسور رسانه‌ای حکومت قرار داشت و جز نقشی ساده در فیلمی در سال ۲۰۱۴، چهار دهه از حضور بر پرده نقره‌ای محروم بود. هواداران او شعار می‌دادند «ننگ ما، ننگ‌ما، صداوسیمای ما!». آنها وقتی با گاز اشک‌آور و باتوم‌های نیروهای امنیتی مواجه شدند، در واقع این خط از دیالوگ ملک‌مطیعی را تغییر دادند: «قیصر! کجایی که مردمو کشتن!»

هم‌زمان، کامیون‌داران ایرانی دست به اعتصابی سراسری به مدت بیش از یک هفته زدند. آنها کامیون‌های خود را در صف‌های طولانی کنار بزرگراه‌ها پارک کردند و مانع دسترسی به پمپ‌های بنزین و ساختمان‌های دولتی شدند. اعتراض آنها به دستمزدهای پایین، عوارض راه و کاهش مزایا بود. آنها تنها نبودند. معلمان، کارگران فولاد، کارمندان بیمارستان‌ها، کارکنان راه‌آهن و کارگران کارخانه‌های شکر نیز در میان گروه‌هایی بودند که از کار دست کشیدند. آنها قربانی امتناع رژیم برای تعمیم «منافع» برجام بودند که اوباما قولش را داده بود، آزادی دارایی‌های ایران که شاید در مجموع به ۱۵۰ میلیارد دلار می‌رسید.

از سوی دیگر، زنان روسری‌های خود را به نشانه بی‌اعتنایی به پوشش اجباری از سر برمی‌دارند. در بیشتر مواقع، نیروهای امنیتی از مقابله مستقیم با آنها طفره می‌روند، مبادا باعث خشم عمومی شود. با وجود این، بیشتر این زنان بعد از برداشتن روسری شناسایی و بازداشت می‌شوند. این شیوه بیان از مقاومت زنانه، که اولین بار در خیزش بزرگ دسامبر و ژانویه ۲۰۱۸ ظهور کرد، اکنون رواج پیدا کرده است. در حالی که قیام دی‌ماه سرکوب شد، اعتراضات پراکنده و کوچک‌تر ادامه پیدا کردند و رژیم را به زحمت انداختند.

خشم کنونی با نیروی ارواح گذشته ترکیب شدند. در ماه آوریل، یک کارگر ساختمانی جسدی مومیایی‌شده نزدیک آرامگاه یک امامزاده شیعه در جنوب تهران پیدا کرد. مومیایی با پیکر رضاشاه پهلوی، بنیان‌گذار ایران مدرن، در عکس‌های روزنامه‌های قدیمی شباهت داشت. واکنش عجولانه رژیم، ابتدا تایید خبر و سپس انکار شایعات و بلافاصله ضبط مومیایی، تنها باعث تقویت گمانه‌زنی در میان مردم شد. فریاد «روحت شاد رضا شاه!» در ورزشگاه‌های فوتبال طنین‌انداز شد. در شبکه‌های اجتماعی ویدئویی منتشر شد که نماد سنتی پادشاهی ایرانی، پرچم شیروخورشید، در یکی از خیابان‌های اصلی کرج به اهتزاز درآمد.

تصمیم دانلد ترامپ در خروج آمریکا از قرارداد هسته‌ای بی‌شک فشار زیادی بر حکومت روحانیان وارد خواهد کرد. هرچند سیاست آمریکا تغییر رژیم نیست، اما جمهوری اسلامی وارد فاز مبهمی از توافق خود با غرب می‌شود. اشتباه نکنید: این فرایند ممکن است سال‌ها طول بکشد. شکل دقیق رویدادها را نمی‌توان پیش‌بینی کرد. حتی اگر بتوان چنین کرد، سیاست آمریکا باید احتمال‌ها را در نظر داشته باشد. پایان حکومت اسلام‌گرایان بر ایران می‌تواند رویدادی تاریخی و بین‌المللی باشد و برای ایران و همسایگانش بسیار مطلوب خواهد بود که چهار دهه بعد از تاسیس رژیم توسط آیت‌الله خمینی، اوضاع به شرایط عادی بازگردد.

اما این شرایط عادی دقیقا چیست؟ برخی در غرب امیدوارند که رویدادهای امروز ایران یادآور فضای سال ۱۹۸۹ [سال شکست بلوک شرق و انقلاب‌های مخملی در اروپا] خواهد شد. درست برعکس، شکوفایی لیبرالیسم در ایران می‌تواند باعث تکرار بهار عربی، روی کار آمدن پوپولیست‌ها در اروپای مرکزی و شرقی، و در میان ناکامی‌های دیگر از نظر این افراد، چرخش خود آمریکا به‌سوی ترامپ باشد. آنها به‌ خود می‌گویند چه گواهی بهتر از این که تاریخ به‌سوی لیبرالیسم حرکت می‌کند و سرزمین آیت‌الله‌های ترسناک لیبرال دموکراتیک می‌شود؟ (۱)

اما این رویاهای مخملی بعید است محقق شوند. سیاست‌سازان واشنگتن و دیگر پایتخت‌های غربی آگاه خواهند بود که خود را برای نتایج واقع‌گرایانه بیشتری برای ایران بعد از روحانیان آماده کنند.

برای بیش از دو هزار سال، اصل پابرجای حیات سیاسی ایران، استبداد یعنی حکومت خودکامه بوده است و امروز نیز چنین است. ویژگی اصلی استبداد، مالکیت حکومت بر همه چیز است. حکومت می‌تواند به طبقات مختلف امتیازهای ویژه‌‌ای نامتناسب با حق آنها اعطا کند. علاوه بر این، همه فعالیت‌ها، از جمله کشاورزی، باید در خدمت حکومت باشند؛ هر آنچه را حکومت داده می‌تواند پس بگیرد. عواقب توسعه سیاسی در ایران همواره پردامنه بوده اند.

هما کاتوزیان، استاد تاریخ دانشگاه آکسفورد می‌نویسد «طبقات اجتماعی در ایران از حقوقی مستقل از دولت بهره‌مند نبوده اند. هیچ قانونی بیرون از حکومت که بالاتر از جامعه باشد وجود نداشته است. تنها قوانینی بوده اند که همواره در معرض تغییرات سریع و پیش‌بینی‌ناپذیر بوده اند.» بنابراین، «مشروعیت حکومت در ایران، برخلاف اروپا، ریشه در قانون و رضایت طبقات موثر اجتماعی نداشته است.» از ساتراپ [حاکم محلی در ایران باستان] تا دهقان، همه در ترس و لطف حکومت زندگی می‌کردند.

پیش از اسلام قطعا قوانینی وجود داشت. با حمله اعراب قانون کشور در اختیار شریعتی قرار گرفت که بر همه شئون زندگی احاطه داشت. نه نظام حقوقی ایران باستان، نه شریعت، نتوانست رابطه میان حکومت و جامعه را سامان دهد. حقوق و قانون اساسی، در واقع، در ایران وجود نداشته است. کاتوزیان می‌نویسد «همین دلیل اعمال قدرت خودکامه به امری عادی بدل شد.» حکومت‌ها در ایران می‌توانستند بدون مجوز از شرع، افراد را تنبیه کنند، یا از اعمال مقررات شرع وقتی به‌ نفع آنان بود صرف نظر کنند.

خودکامگی قدرت در ایران به منبع مشروعیت تاج و تخت بازمی‌گردد. حاکمان قدرت اعمال می‌کردند چون از لطف الهی برخوردار بودند، و البته از لطف الهی برخودار بودند چون اعمال قدرت می‌کردند. بنابراین، شورش کردن، تا وقتی شما توفیق یافته باشید، راه خوبی برای کسب قدرت بود. اگر موفق نمی‌شدید، اگر بخت با شما یار بود گردن زده می‌شدید، در غیر این‌ صورت، در دهان‌تان روغن داغ می‌ریختند. به‌علت نبود قواعدی برای تعیین فرد ارشد، مرگ هر شاه به بحران جانشینی می‌انجامید. وارثان قدرت رقبای مذکر خود را کور یا معلول می‌کردند تا خود را به تخت قدرت برسانند.

استبداد بر ذهن ایرانیان اثرهای عمیقی گذاشته است. نبوغ ادبیات، شعر و لطافت طبع ایرانی را می‌توان پیامد استبداد حاکم بر تاریخ ایران دانست که با کنایه و حذف لغات تلاش کرد موضوعاتی را مطرح کند که اگر مستقیم گفته می‌شد مجازات ریختن روغن داغ در دهان را برای نویسنده یا شاعر به‌همراه داشت. بسیاری از رفتارهای ایرانیان نیز ناشی از استبداد تاریخی است. به عنوان نمونه، احترام توام با تظاهر، شیوه کنایی در کلام، امتناع دیوانه‌کننده آنها در بیان مستقیم، همگی احتمالا به دلیل ترس از قدرت خودکامه بوده است. سویه منفی این امر باعث می‌شود که امکان اعتماد اجتماعی سلب شود.

غیرایرانیان می‌بینند ایرانیان به صورت فردی در بسیاری از زمینه‌ها می‌درخشند، از هنر تا ادبیات تا پزشکی و مهندی، اما به‌ندرت با یکدیگر همکاری مناسبی دارند. به‌عنوان مثال، در زمین فوتبال، ستاره‌ها نمایش خوبی از شوت و دریبل‌زنی ارائه می‌کنند، اما تیم‌ آنها در مقابل تیم‌های منسجم‌تر شکست می‌خوردند. از سنین کم، به هر پسر ایرانی گفته می‌شود که یک شاه کوچک است، و او بزرگ می‌شود تا با لژیون‌های شاهان کوچک دیگر روبرو شود. در نهایت همه زیر واقعیت مسلم و گریزناپذیر شاه اصلی زندگی می‌کنند.

مهمترین پیامدهای استبداد، هرج و مرج و عدم تداوم و پیوستگی است. حتی شاهان خوب هم بوده اند. شاهان بد هم بوده اند. مشکل این است که حکومت هرگز بر یک اصل یا مجموعه‌ای از اصول بنا نمی‌شود. در ایران چیزهای «دائمی» وجود ندارد. عدالت چیزی که درون یک سیستم پخته شود نبوده است. بهترین شخص می‌تواند امیدوار باشد که شاه عادلی شود. همه چیز به شخصیت کسی که بر تخت طاووس می‌نشیند بستگی دارد. ایرانیان به‌منزله بازیگران سیاسی همواره میان شور عظیم و آرمان‌گرایی جادویی، از یک‌سو، و انفعال کلبی‌مسلکانه، تنبلی مدنی، و ویژگی حیرت‌انگیز قابل خرید بودن، از سوی دیگر، در نوسان بوده اند. حد میانگینی میان ای دو حد وجود نداشته است.

به همین زمانی که مدرنیته غربی و ناسیونالیسم در ایران از راه رسید، ایرانیان دست‌پاچه شدند. دو هزاره و نیم پیش، ایران ابرقدرت زمان خود بود. اما در اواخر سده نوزدهم، این کشور به پایین‌ترین سطح خود رسیده بود. بی‌سوادی، مارلاریا و فقر در کشور شایع بود. ملت و به ویژه نخبگان فکری، تازه به انحطاط مادی و معنوی ایران پی‌ بردند. شرم به اندازه غرور باعث تقویت ناسیونالیسم نوظهور ایرانی شد.

ایرانیان با گسترش امپراتوری اروپا و اولین جریان جهانی‌سازی با غرب بیشتر از هر وقت دیگر با غرب مواجه شدند. این رویداد احساس تحقیر و ناکامی آنان را افزایش داد. دیپلمات‌ها، شرق‌شناس‌ها، صاحبان صنایع و هیات‌های اعزامی با جاه‌طلبی‌های تجاری، علمی و امپریالیستی‌شان بذرهای مدرنیته را با خود به ارمغان آوردند. این تحولات باعث بحران مشروعیت بی‌سابقه‌ای در ایران سده بیستم شد.

نخبگان تحصل‌کرده در غرب خواستار مشروطیت شدند، حکومتی که «مشروط» به خواست مردم باشد. تفکرات مشابهی نیز میان برخی از علمای شیعه شیوع یافت. روحانیان بر اساس افکار اسلام‌گرایانه و البته کسب ثروت در سراسر خاورمیانه خواستار حکومت قانون شدند. یکی از روحانیان بانفوذ می‌گفت «ملت، چه شاه چه گدا باید برابر باشند».

مجلس اول در سال ۱۹۰۶ تاسیس شد. اما آزمون کوتاه کونستیتوسیونالیسم یا قانون‌سالاری سرانجام خوبی نداشت. قدرت‌های بزرگ از جمله مسکو با مشروطه مخالف بودند. نیروهای استبداد به‌سادگی از میان به ‌در نشدند. مشروطه‌خواهان متاسفانه دچار چنددستگی شدند. دو دهه بعد از آن با تهاجم خارجی، شورش‌های قبایل و افسارگسیختگی به‌جای آزادیِ همراه با نظم سپری شد. خودمختاری محلی با ترور، قحطی و هرج‌ومرج گره خورد.

در سال‌های آغازین دهه ۱۹۲۰، افسر جاه‌طلبی به‌نام رضاخان مرزهای کشور را تثبیت کرد، شورش‌های متعدد را آرام کرد و یک دولت-ملت نو از بقایای ویرانه‌های امپراتوری ایران بنیان گذاشت. مجلس او را در سال ۱۹۲۵ به‌عنوان شاه به‌رسمیت شناخت و در سال بعد تاج‌گذاری کرد. او ایران را با چنگ و دندان از عمق عقب‌ماندگی بیرون کشید. عصر نفت آن زمان طلوع کرده بود (در ۱۹۰۱)، و جریان طلای سیاه پروژه‌های مختلف را سرعت بخشید. راه‌ها ساخته شدند، دانشگا‌ه‌ها تاسیس شدند، یک نظام مدنی مدرن متولد شد و حتی یک تقویم جدید تصویب شد. حقوق‌دانان سکولار و حقوق مدنی، شرع و روحانیت را کنار گذاشت. زنان در دوران رضاشاه آزاد شدند، فارغ از اینکه این آزادی را دوست داشتند یا نه. استبداد کماکان به‌عنوان اصل اساسی باقی ماند، هرچند بعدا، به‌ویژه در دوران پسرش، محمدرضاشاه، نرم‌تر شد، کسی که در سال ۱۹۴۱ بعد از برکناری پدرش بر تخت طاووس نشست.

پروژه رضاشاه شش دهه بعد در انقلاب اسلامی پایان یافت. اما خمینی چگونه به آن پایان داد؟ ایرانیان در حکومت پهلوی‌ها، به درجه‌ بی‌سابقه‌ای از رفاه و پویایی اجتماعی دست یافتند. هرچه به پایان نزدیکتر می‌شد، دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، مردم به رشد اقتصادی دو رقمی، سفرهای خارجی، دانشجویان بورسیه در اروپا و آمریکا و اعتبار بین‌المللی عادت کرده بودند. زندگی خوب بود. با این حال، میلیون‌ها ایرانی تلاش کردند خود را متقاعد کنند که بهتر است در کنار خمینی بایستند. این ناسپاسی سیاسی در مقیاس باورنکردنی روی داد.

درباره قدرت فریب خمینی اغراق نشده است. تنها تعداد اندکی از کسانی که از او حمایت کردند، به‌ویژه از میان طبقات متوسط، تصدیق کردند که قصد داشتند حکومتی اسلام‌گرا را جایگزین حکومت خودکامه‌ای خیرخواه کنند. با وجود این، فریبی در این ابعاد وسیع بدون اشتیاق قوی از سوی فریب‌خوردگان ممکن نبود.

فراموش نکنید که استبداد قرن‌ها باعث هرج‌ و مرج و گسستگی بوده است. سلسله‌ها و پادشاهان آمدند و رفتند، اما هیچ موجودیت پایدار و ثابتی وجود نداشت. سرعت اختلال و گسستگی در حکومت پهلوی‌ها سرعت گرفت. رفاه و ثبات کشور کافی بود، اما مدرنیته‌ای که از بالا به پایین منتقل می‌شد سرگیجه‌آور بود. به‌ویژه محمدرضا شاه این واقعیت را که مردمش تا چه اندازه محافظه‌کار بودند در نظر نمی‌گرفت. شاید جامعه ایران برای مهدی مشکی و شلوارک داغ یا طرح‌های بیمه اجتماعی برای روسپیان تهران آماده نبود. شاید چندان عاقلانه نبود که شاه با دختران مادام کلود بالا پایین بپرد (۲).

شاه در سال ۱۹۷۱ تلاش کرد نمایی از پیوستگی را با جشن‌های دوهزارو‌پانصد سالگی پادشاهی ایران نقاشی کند. ایده او درست بود، اما در نحوه‌ اجرای آن می‌شد از یک مهمانی نامناسب در کویر کمی فراتر رود. در مقابل، نمای خمینی از عدالت اسلامی که با ادبیات چپ‌گرایانه‌ای درباره پیروزی محرومان درهم آمیخت برای مردم اغواکننده و فریبا بود. خمینی در میانه‌ی، آنطور که وی. اس. نیپال نسل انقلابی را توصیف می‌کند، «سردرگمی مردمی با فرهنگ قرون وسطایی که در نفت و پول بیدار شده بودند»، نوید وحدت، سرور و مهم‌تر از همه، بازگشت به گذشته طلایی اسلام را می‌داد.

با این حال، جمهوری اسلامی ثابت کرده است که حتی از سلسله‌ای که جایگزین آن شد بی‌ثبات‌تر و گسسته‌تر از تاریخ ایران است. رژیم کنونی ایران با احیای امامان جنگ‌جوی قرن اول هجری و درست کردن یک انسان نئو-اسلامی، دولتی پلیسی-امنیتی به‌وجود آورده است که کاملا با جامعه ایران بیگانه است. علاوه بر این، استمرار تمدن اسلامی تنها به بهای غرور و حافظه ملی فراهم شد. خمینی و هواداران او هیچ احترامی برای عناصر هویت ایرانی پیش از اسلام قائل نبودند. آنها در این چهل سال تلاش کرده اند مانند همه رژیم‌های توتالیتر هر آنچه را با ایدئولوژی آنها ناسازگار است پاک کنند.

حکومتی که بر اساس قدرت خودکامه اداره می‌شود در پی تغییر شکل روح کشور به چیزی کاملا متفاوت است. مردم با انقلاب اسلامی آزادی‌های فردی و اجتماعی که در در دوران شاه داشتند از دست دادند، اما نه عدالت و نه ثباتی را که برای آن روزشماری می‌کردند، به‌دست نیاوردند. رژیم جدید، به‌نام ایدئولوژی، زندگی را پرمشقت کرد در حالی که فساد و رشوه‌گیری رایج در دربار سنتی ایران را حفظ کرد. چهل سال بعد، ایرانیان بیش از گنجایش خود «جمهوری اسلامی» داشته اند.

کلید آینده سیاسی ایران در فسخ استبداد و اشتیاق به پیوستگی و تداوم است. اگر جمهوری اسلامی جای خود را به یک نظم مناسب دهد، زودتر از آنچه تصور می‌شود، ایرانیان باید از دوراهیِ هرج و مرج و گسستگی که آنها به این نقطه رسانده رها شوند. این امر صداقت و تمایل به خواندن تاریخ ایران را، چنان‌که هست، طلب می‌کند.

نخست، فرهنگ سیاسی ایران نیازمند یک منبع زنده مشروعیت برای تجسد اراده مردم و ایستادن بر فراز جامعه ناسازگار و به‌لحاظ قومی ناهمگون است. به عبارتی، ایرانیان نیازمند نوعی «پادشاه» هستند. آنها هرگز به‌طور جمعی بدون یک پادشاه زندگی نکرده اند، و تخیل سیاسی آنها همواره به‌سوی تاج‌وتخت بوده است. تجربه (بد) مشروطه و قانون‌سالاری در اوایل قرن ۲۰ همراه با اقتدار سلطنتی وجود داشت، و جمهوری اسلامیِ کنونی نیز دارای رهبر عالی است، که در واقع، یک پادشاه با نامی دیگر است. نهایت ذهنیت اتوپیایی خواهد بود که تصور کنیم سنتی ۲۵۰۰ ساله را می‌توان پاک کرد.

وجود شاه به‌معنای فقدان حکومت قانون و سیاست مشورتی، یا هرکدام از عناصر آزادی بسامان که غرب در نظام‌های خود ارج می‌نهد نیست. همان‌گونه که برنارد لوئیس فقید، وقتی درباره کشورهای عربی سخن می‌گفت، تایید می‌کرد که ممکن است آزادی، مشورت و نظارت و موازنه (checks and balances) را در نهادهای غیرنمایندگی و غیردموکراتیک داشته باشیم. ایران بیش از یک سده دارای مجلس بوده که در مقاطعی همانند یک پارلمانی قانونی عمل کرده است. در ایرانِ پساجمهوری اسلامی، مجلس می‌تواند به‌عنوان یک پیکره سیاسی واقعا قانون‌گذار عمل کند. اما یک پارلمان احیاشده نیازمندی به منبع مشروعیتی زنده را، یعنی یک مقام تضمین‌کننده دولت و ضامن آزادی ایرانیان را مرتفع نمی‌کند.

افزون بر این، یک شاه می‌تواند مخالفت با رژیم کنونی را تحرک بخشد. شکست جنبش سبز در سال ۲۰۰۹ و جدیدتر از آن، خیزش دی‌ماه ۲۰۱۸ نشان داد که جنبش‌های مردمی بدون رهبری هرچند می‌توانند پرده از عدم مشروعیت رژیم بردارند، اما درنهایت توانایی براندازی جمهوری اسلامی را ندارند. اعتصاب کارگران و کارزارهای حجاب اختیاری و درگیری‌های گاه‌به‌گاه با نیروهای امنیتی مفیدند، اما نمی‌توانند به این پرسش پاسخ دهند: «شما چه کسی را برای حکومت کردن پیشنهاد می‌دهید؟»

شاید نیروهای اپوزیسیون رهبری را در لحظه مناسبت و در شرایط طبیعی احضار کنند. یا شاید یک شاه جاه‌طلب از درون دستگاه امنیتی فعلی ظهور کند. با وجود این فرض‌ها، معقول‌ترین نامزد موجود شاید رضا پهلوی، نوه در تبعیدِ رضاشاه باشد که اعتبار و محبوبیتش در سال‌های اخیر افزایش یافته است، آن ‌هم نزد ایرانیانی که بعد از انقلاب متولد شده اند و با چیزهایی که حماقت پدران و مادرانشان باعث از دست رفتن‌شان شد مواجه شده اند. در میان شعارهای انقلابی این روزها، یکی از آنها که مهمترین معنای بالقوه را دارد «رضاشاه، روحت شاد!» است. این شعار حامل خاطره‌ است، آری، اما با قدرت تخیلی سیاسی.

دوم اینکه فرهنگ سیاسی ایران نیازمند یک منبع پیوستگی و تداوم با تاریخ ایران است. نگرانی‌هایی که از بابت مدرنیته وجود داشت و چند قرن گسستگی تاریخی، ایرانیان را به آغوش خمینی و سینه‌چاکان ریش او سوق داد. خمینی کسی بود که وعده تداوم سنت شیعی را داد. خمینیسم یک خطای فاحش بود، اما این استدلال ضعیفی است که تشنگی برای تداوم و پیوستگی فرو نشسته است. ایرانیان برای به‌سلامت رستن از طوفان‌های مدرنیته، نیازمند یک تکیه‌گاه اند، شاید یک دکل تا خود را با آن محکم نگهدارند. اسلام‌گرایی آن دکل نبود. ملی‌گرایی ایرانی البته می‌تواند یک راه‌حل باشد، و، با توجه به لحن ملی‌گرایانه خیزش اخیر، این آن چیزی است که مردم یافته اند.

وقتی معترضان شعار می‌دهند «می‌میریم، می‌میریم، ایران رو پس می‌گیریم!»، یا «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران!»، یا «سوریه را رها کن، فکری به حال ما کن!»، در واقع، نمایی مثبت از ملیت ایرانی را بروز می‌دهند. آنها دیگر مایل نیستند هزینه جاه‌طلبی‌های شیعی رژیم را پرداخت کنند. خون ایرانی باید برای ایران بریزد، نه غزه‌ای که برای اغلب ایرانیان تنها یک نام جغرافیایی است. دقیقا به دلیل همین وجه ملی‌گرایانه است که اعتراضات کنونی از نظر روحانیان، قوی‌ترین خیزشی است که تاکنون با آن مواجه شده اند. در مجموع، ملی‌گرایی نیروی بسیار نیرومندی است. اشتیاق برای تداوم تاریخی در ایران بسیار عمیق‌تر از آرمان لیبرال دموکراتیک است. غربی‌هایی که آرزو دارند تا تکرار اروپای مرکزی و شرقی را در سال ۱۹۸۹ را در ایران امروز ببینند، درس‌های عبرت تاریخ ایران را سخت و ناخوشایند خواهند یافت، اما ایرانیان و دوستانشان که می‌خواهند جمهوری اسلامی را پشت سر بگذارند باید به این نکته توجه کنند.

 

پانوشت‌ها:

۱. اشاره نویسنده به برخی تحلیل‌گران لیبرال در غرب است که فرهنگ سیاسی واقعی کشورها را درنظر نمی‌گیرند و گمان می‌کنند ممالک به‌سادگی لیبرال دموکراتیک می‌شوند. نویسنده به بهار عربی اشاره می‌کند که باعث روی کار آمدن لیبرال دموکراسی نشد، یا در کشورهای بلوک شرق، که بعد از فروپاشی شوروری، نیروهای ناسیونالیست و پوپولیست بر سر کار آمدند. نمونه اخیر، دانلد ترامپ بود که برخلاف تصور بسیاری از تحلیل‌گران، توانست برخلاف دیدگاه‌های لیبرال‌ها پیروز انتخابات شود. م.

۲. صاحب یک روسپی‌خانه مشهور در پاریس که به ادعای خود او افراد مشهوری چون جان اف کندی، شاه ایران و بسیاری از سیاستمداران و سرمایه‌داران فرانسوی و غیرفرانسوی از مشتریان او بودند. م.

 

 برگردان: محمد ایزدی

 

logo-moblile-app بازی تخت طاووس

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store بازی تخت طاووس
google-play بازی تخت طاووس
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB بازی تخت طاووس

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.