وبلاگ

از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی

12045489_487070284806524_2675046264237731054_o از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی

زندگی روزانه در شهر با گستره وسیعی از فضاهای گوناگون در ارتباط است. فضاهایی که هر یک خصوصیاتی متفاوت دارند و نقشی ویژه در زندگی مردم ایفا می¬کنند. خیابان¬ها¬ و میدان¬های شهر، حیاط یک مسجد، کتابخانه عمومی، پارک محله، کافه¬ها، رستوران¬ها، پارکینگ¬های طبقاتی، ترمینال اتوبوس¬، ایستگاه راه¬آهن، فرودگاه و فضاهای گوناگون دیگر با شکل دادن به زندگی روزمره شهروندان در ایجاد هویت جمعی و فردی نقش مهمی ایفا می¬کنند. این تنوع فضایی زمانی بیشتر به چشم می¬آید که در کنار مفهوم جهانی شهر، آن را امری محلی نیز تلقی کنیم. هر شهر بازتولید جامعه شهری خویش است و در کنار اشتراکات جهانی شهرها، هر شهر فضاهایی مخصوص خویش دارد که در جغرافیایی دیگر بی¬معنا می¬شوند. محله چینی¬های شهر نیویورک تنها در نیویورک معنا دارد و شاید آن معنا را در هیچ کدام از شهرهای چین نتوان یافت. یک امامزاده محلی در شهری کویری در ایران تنها در بستر اجتماعی خویش هویت دارد و با تغییر این بستر، کالبد امامزاده معنای خویش و نقش هویت آفرینش را از دست خواهد داد. چه چیز این گستره وسیع از فضاهای گوناگون را به هم متصل می¬کند؟ آیا می¬توان تعریفی از فضای شهری (urban space) فارغ از تفاوت¬های تاریخی و اجتماعی ارائه داد؟ این تعریف بر چه معیاری استوار است؟

معیارهای گوناگونی برای تعریف فضای شهری وجود دارد. فضای شهری می¬تواند از لحاظ دسترسی آزاد مردم بررسی گردد. در این دیدگاه فضاهایی از شهر که امکان دسترسی به آنها محدود می¬باشد یا فقط اقشار خاصی به آنها دسترسی دارند را شاید نتوان در زمره فضاهای شهری کامل تلقی نمود. در تعریفی دیگر مالکیت عمومی می¬تواند معیاری برای تعریف فضای شهری باشد و فضاهایی که در مالکیت خصوصی یا نیمه خصوصی بوده از لیست فضاهای شهری خط می-خورند. هر کدام از این معیارها دارای استثنائات و موارد نقیض بسیاری می¬باشند و گاه ادغام یک یا چند معیار برای ارائه¬ی تعریفی جامع از فضای شهری نیاز است. با این حال سوالی که پس از هر تعریف مطرح می¬گردد آن است که آیا این تعریف جهانی (universal) بوده یا وابسته به جغرافیا و زمانی خاص می¬باشد؟ آیا فضاهای شهری در تهران قرن 21 با فضای شهری تهران قرن 19 در یک تعریف مشترک می¬گنجند؟ ارتباط فضاهای شهری تهران با نیویورک و پاریس چگونه است؟ 

در این مختصر، فضای شهری به عنوان یک ساخت سیاسی-اجتماعی بررسی می¬گردد. با در نظر گرفتن فضای شهری به عنوان فضای عمومی (public space)، تلاش دارم تا با نقد مدل حوزه عمومیِ (the public sphere) هابرماس و ارتباط آن با تئوری¬های اجتماعی فضا (social theories of space) تعریفی از فضای عمومی ارائه دهم که بتواند الگویی برای بررسی فضاهای شهری در ورای محدودیت¬های زمانی و مکانی فراهم آورد. نکته مهمِ این بررسی تمایزی است که بین حوزه عمومی و فضای عمومی وجود دارد. با اینکه در ادبیات مطالعات شهری گاه این دو معادل هم انگاشته می¬شوند، ولی همانطور که این مقاله نشان خواهد داد، تمایزی بنیادین بین آنها وجود دارد که می¬بایست در تعریفشان مد نظر قرار داد.

این مقاله فضای شهری را محصولی از کشاکش دائمی ساختار قدرت و مردم معرفی می¬کند. این کشاکش دائمی معنا و مفهوم فضاهای شهری را تبیین می¬کند. بر این اساس، فضاهای عمومی و شهری امکان تجسم فیزیکی حوزه عمومی را فراهم می¬آورند. بدون این کالبد فیزیکی، حوزه عمومی قادر به ابراز وجود کامل و شکوفایی قدرت باالقوه خویش نمی¬باشد. در نتیجه، ارتباطی نزدیک بین حوزه و فضای عمومی وجود دارد و این ارتباط را می¬توان ورای گوناگونی¬های اجتماعی، تاریخی و جغرافیایی تبیین نمود.

در ادامه، ابتدا به بررسی مفهوم حوزه عمومی بر اساس چهارچوب نظری یورگن هابرماس خواهم پرداخت. تلاش من آن است که نشان دهم که اگرچه مدل حوزه عمومی وابسته به بستر تاریخی-اجتماعی خویش است و علیرغم تلاش هابرماس نمی¬توان این مدل را جهانی تلقی کرد، با این حال می¬توان مفهومی مرکزی از آن استخراج کرد که آزاد از تعلقات زمانی و مکانی باشد. سپس با بهره¬گیری از خوانش اجتماعی فضا نشان خواهم داد که چگونه این مفهوم مرکزی می¬تواند وسیله¬ی تعریف فضای عمومی باشد و پلی برای ارتباط فضا و حوزه عمومی فراهم آورد.

حوزه عمومی بورژوایی

یورگن هابرماس در اثر کلاسیک خویش، The Structural Transformation of the Public Sphere، حوزه عمومی را واسطی بین جامعه مدنی (civil society) و حکومت تعریف می¬کند و آن را ابزاری برای کنترل قدرت سیاسی از طریق انقیاد ساختار قدرت به افکار عمومی (public opinion) می¬داند (۱). در مدل هابرماس، نظامی از هنجارها زمینه¬ای برای کنترل فعالیت¬های حکومت فراهم می¬آورد (۲). این نظام هنجاری مشروعیت خویش را از ارتباطش با افکار عمومی می-گیرد. افکار عمومی و هنجارهای مربوطه طی فرآیند مباحثه عمومی و آزاد در نهادهای حوزه عمومی (institutions of the public sphere) شکل می¬گیرند. از دیدگاه هابرماس، این آگاهی سیاسی لازمه¬ی بسط و توسعه قانون و انقیاد نهاد قدرت به قوانین می¬باشد (۳). 

حوزه عمویِ هابرماسی بر اساس تحلیل جامعه بورژوایی کشورهای اروپای غربی در سده¬های 18 و 19 میلادی تبیین گردیده است. هابرماس با مطالعه رشد سرمایه¬داری و صنعت چاپ و توسعه زندگی شهری در برابر نظام فئودالی پیش زمینه¬های تاریخی-اجتماعی بسط و توسعه حوزه عمومی را بررسی می¬کند. بر این اساس می¬توان نتیجه گرفت که حوزه عمومی بورژوایی کاملا وابسته به زمینه¬های تاریخی و اجتماعی خویش است و حتی صفت بورژوایی در آن به نوعی موید این امر می¬باشد. با این حال، هابرماس سعی در ارائه اصولی دارد که جهانی تلقی شوند و خارج از محدودیت¬های تاریخی و جغرافیایی قابلیت کاربرد داشته باشند. از دیدگاه وی، بحث و گفتگوهایی که بین اعضای جامعه بورژوایی شکل می¬گرفت بر مبنای آزادی کامل افراد از قید مقامات و مراتب سیاسی و اجتماعی صورت می¬پذیرفت و هر فرد به عنوان یک انسان عادی (common human beings) از تساوی کاملی نسبت به سایر اعضای حوزه عمومی برخوردار بود (۴). 

این پروسه¬ یکسان¬سازی (bracketing) نامیده می¬شود (۵) و هدف از آن از بین بردن نابرابری¬ها و ایجاد تساوی، هر چند موقت، بین اعضای جامعه در فرآیند مباحثه آزاد است. هابرماس این را اصلی جهانی و لازمه¬ی حوزه عمومی می¬داند. با این حال، این اصل از سوی بسیاری از منتقدان مورد حمله قرار گرفته که نشان می¬دهند که چگونه محدودیت¬های نژادی، جنسی و طبقاتی در عمل همه شمول بودن حوزه عمومی را نقض می¬کردند. به عنوان مثال مارگارت کوهن حوزه عمومی هابرماسی را طبقاتی می¬داند و آن را منحصر به قشر مرفه جامعه شهری آن دوران معرفی می¬کند. دان میتچل نیز حوزه عمومی بورژوایی را منحصر به مردان ثروتمند سفید می¬داند و بن حبیب حذف زنان از حوزه عمومی را زیر سوال می¬برد و از این طریق به اصول جهانی آن حمله می¬کند (۶). 

با توجه به این نقدها، آیا جنبه جهانی حوزه عمومیِ هابرماس دارای اعتبار است؟ اگرچه اصل جهانی مد نظر وی یعنی برابری نسبی افراد به عنوان انسان¬های عادی در امر مباحثه با نقدهای جدی روبروست، با این حال یک مفهوم مرکزی در تعریف حوزه عمومی می¬تواند آن را ورای محدودیت¬های زمانی و مکانی مطرح کند. هاول جنبه هنجاری (normative) حوزه عمومی را به عنوان این اصل جهانی معرفی می¬کند. تعریف هابرماس از حوزه عمومی رابطه¬ای هنجاری بین حکومت یا هرگونه ساختار قدرت و جامعه برقرار می¬کند و در این رابطه کنش جمعی مردم در انقیاد و کنترل ساختار قدرت نقش اصلی را ایفا می¬کند (۷). البته در این تعریف الزاماً نیازی نیست که تفکیکی مطلق بین جامعه مدنی و حکومت قائل بود و این دو رکن در بسیاری از موارد می¬توانند همپوشانی¬هایی داشته باشند (۸). همین¬طور نظام قدرت همیشه منطبق بر حکومت و دولت نمی¬باشد. چه بسا قسمتی از جامعه نسبت به گفتمان قدرتی در خود جامعه معترض باشند و برای این امر اقدام به بازتولید حوزه عمومی نمایند. به عنوان مثال می¬توان به نظام قدرت مردسالارانه و تلاش زنان جامعه برای اعاده موقعیت خویش در حوزه عمومی اشاره کرد.

بنابراین، می¬توان تعریف هابرماس از حوزه عمومی را به دو صورت بررسی کرد: 1- به عنوان یک مدل با محدودیت¬های تاریخی و جغرافیایی و 2- به عنوان یک اصل مرکزی و جهان شمول. برخلاف مدل حوزه عمومی هابرماس، مفهوم هنجاری آن را می¬توان ورای محدودیت¬های تاریخی و جغرافیایی به کار برد. بر این اساس، جزئیاتی مانند نقش کافه¬ها و سالون¬ها و فرآیند بحث عقلانی باید جنبه¬هایی از مدل هابرماس تلقی شوند که قابل تعمیم به زمان¬ها و مکان¬های دیگر نیستند. به عنوان مثال هیچ تضمینی وجود ندارد که قهوه¬خانه¬های شهرهای ایران در زمان صفویه بستری برای تشکیل حوزه عمومی تلقی شوند. اما می¬توان با جستجوی اصل هنجاری حوزه عمومی به دنبال مکانیزمی محلی برای اصفهان عصر صفوی گشت که از طریق آن مردم می¬توانستند در کنترل و تغییر قدرت مطلقه نقش ایفا کنند (۹). 

در ادامه، این مقاله نشان خواهد داد که چگونه اصل هنجاری حوزه عمومی می¬تواند معیاری برای تعریف فضای عمومی فراهم آورد و از این طریق ارتباطی تئوریک بین حوزه عمومی و فضای عمومی بوجود آید.

فضای عمومی و حوزه عمومی

مدل هابرماس از حوزه عمومی از یک تحلیل فضایی (spatial) نشأت نمی¬گیرد. اگرچه وی فضاهای خاصی همچون کلاب¬ها، سالون¬ها و کافه¬ها را به عنوان نهادهای حوزه عمومی مطرح می¬کند، اما جنبه فضایی این اماکن در تحلیل هابرماس نقشی ندارد و وی آنها را در کنار دنیا نوشتار و بنیان خانواده به عنوان نهادهای حوزه عمومی معرفی می¬کند (۱۰). در نتیجه هابرماس تمایزی بین حوزه و فضای عمومی قائل نمی¬شود. البته این عدم تمایز بسیار بنیادی¬تر از مدل هابرماس است و می¬توان آن را شکافی میانِ رشته¬های گوناگون علوم انسانی و اجتماعی دانست که در یک طرف آن معماران، شهرسازان، جغرافی¬دانان، و انسان¬شناسان و در دیگر سو فیلسوفان، اندیشمندان حوزه علوم سیاسی، ادبی، و قانونی قرار دارند (۱۱). در این مختصر، با استفاده از مفهوم حق بر شهر (the right to the city) سعی خواهم کرد که پلی بر روی این شکاف بینا رشته-ای برقرار کنم و از این طریق رابطه¬ی بین حوزه و فضای عمومی را تبیین کنم.

هانری لوفور شهر را به عنوان یک اثر (oeuvre) می¬بیند. به عقیده وی، به جای آنکه نیروهای سرمایه¬داری یا نظام قدرت شهر را از بالا به پایین و به عنوان یک کالا برنامه¬ریزی، طراحی و کنترل کنند و ارزش مبادله¬ای (exchange value) را جایگزین ارزش کاربردیِ (use value) شهر نمایند، این اثر می¬بایست بر اساس علائق، نیازها و تصمیم¬گیرهای ساکنین آن تولید و مناسب¬سازی شود. لوفور تنش بین این دو رویکرد به شهر را با معرفی سه¬گانه فضایی معروف خویش بسط و گسترش می¬دهد. در این سه¬گانه تضاد بین فضای انتزاعی (abstract) و فضای زیسته (lived) مبین تنش بین نظام قدرت و جامعه مدنی بر سر مفهوم و معنای شهر و فضاهای شهری است (۱۲). 

فضای انتزاعی لوفور ارتباط نزدیکی با مفهوم بیگانگی (alienation) در آثار مارکس دارد. با نقد جدایی تولیدکننده از ابزار تولید و تبدیل ارزش کاربردی به ارزش مبادله¬ای، مارکس به از خود بیگانگی جامعه سرمایه¬داری می¬تازد. لوفور این مفهوم را از لحاظ فضایی باآفرینی می¬کند و انتزاعی شدن فضا (spatial abstraction) را به معنای تخلیه و بین رفتن معنای سمبلیک آن می¬داند (۱۳). این معنای سمبلیک ماحصل زندگی روزمره انسان¬های عادی و مناسب¬سازی فضا بر اساس نیازها، آرزوها و خواسته¬های آنان می¬باشد. تبدیل فضای زیسته به انتزاعی معادل تبدیل ارزش کاربردی فضا به ارزش مبادله¬ای است. در این دیدگاه واژه انتزاعی به معنای مفهوم ذهنی آن نیست بلکه در ارتباط با ابعاد سیاسی، اجتماعی و اقتصادی فضا است (۱۴). 

لوفور حق بر شهر را به عنوان واکنشی به کالایی شدن (commodification) فضاها و زندگی شهری مطرح می-کند. به عبارت دیگر، حق بر شهر واکنشی به اولویت یافتن ارزش مبادله¬ای بر ارزش کاربردی شهر و درخواستی برای بازگرداندن شهر به کسانیست که در آن زندگی می¬کنند (۱۵). با اقتباس از لوفور، دیوید هاروی مفهوم حق بر شهر را حق جمعی ساکنان برای بازتولید فضای سکونت و شهر خویش بر اساس نیازها و علایق خویش می¬داند (۱۶). وی ادعا می¬کند که مردم می-بایست فضاها و امکانات عمومی را برای نیازهای مشترک خویش مناسب¬سازی نمایند. این مشترکات (the common) باید جمعی و غیر کالایی باشند و افرادی که در تولید آنها نقش دارند باید حق استفاده از آنها را دارا باشند. 

این خوانش از حق بر شهر ارتباط مستقیمی با تولید فضاهای عمومی دارد. در این خوانش دو حق ثانوی مستتر است: حق بر مشارکت (participation) و حق بر مناسب¬سازی (appropriation). حق اول به شهروندان نقشی محوری در فرآیند تصمیم¬سازی برای تولید فضاهای شهری می¬دهد و دومی حق اشغال فضاهای شهری تولید شده و حق تولید فضا بر اساس نیازهای شهروندان را تبیین می¬کند (۱۸). در نتیجه فضاهای عمومی یک ضرورت سیاسی می¬یا¬بند. نزاع بر سر اختیارِ تولید، بازتولید و ایجاد معنای شهر، فضاهای عمومی را تبدیل به عرصه¬ای سیاسی و واسطی بین جامعه مدنی و نظام قدرت و سرمایه می¬کند.

در خوانش خود از حق بر شهر، دان میتچل یک گام هم فراتر می¬رود. برای میتچل، اهمیت سیاسی فضای عمومی نقشی است که در نمایندگی و ابراز هویت (representation) گروه¬های اجتماعی گوناگون ایفا می¬کند (۱۹). با مطالعه زندگی بی¬خانمانان در شهرهای امریکا، میتچل نشان می¬دهد که چگونه این گروه اجتماعی به حاشیه رانده شده نیاز به مناسب¬سازی فضاهای عمومی دارد تا بتواند فضایی برای ابراز هویت خویش تولید نماید (۲۰). در نتیجه، زمانی که یک گروه اجتماعی فضایی را اشغال می¬کند و از آن به عنوان تریبونی برای ابراز هویت اجتماعی خویش در برابر نظام قدرت استفاده می¬نماید، آن فضا تبدیل به فضایی عمومی می¬شود (۲۱). 

تلاش برای ابراز هویت گروه¬های اجتماعی در فضاهای عمومی در واقع نزاعی برای حذف یا شمول آنها در حوزه عمومی است. در نتیجه، تمایز فضای عمومی و حوزه عمومی را می¬توان در تجسم مادی اولی و بی¬نیازی دومی از جسمیت فیزیکی جستجو کرد. حوزه عمومی انتزاعی و غیر مادی است و نیاز به فضای فیزیکی برای جریان یافتن کنش¬های سیاسی دارد (۲۲). به عبارت دیگر، فضاهای عمومی مناسب¬ترین عرصه برای تجلی حوزه عمومی هستند. حوزه عمومی عرصه¬های دیگری همچون ادبیات، مجلات و روزنامه¬ها نیز دارد، اما این فضاهای عمومی هستند که در کشاکش بین ساختار قدرت و جامعه مدنی می¬توانند نقشی تعیین کننده ایفا کنند. از این روست که در این کشاکش سیاسی، هریک از این دو (ساختار قدرت و جامعه مدنی) سعی در کنترل و تسلط بر فضای عمومی دارد. در نتیجه فضای عمومی یک جنبه سیاسی پر اهمیت می¬یابد و تبدیل به جسمیت مادی و فضایی حوزه عمومی می¬شود. حوزه عمومی و فضاهای عمومی همانند دو بال یک پرنده اند. آنها در کنار یکدیگر بازدهی کامل خویش را می¬یابند و با حذف یکی دیگری نیز صدمه می¬بیند.

سخن آخر

مهم¬ترین کارکرد فضاهای شهری فراهم آوردن عرصه¬ای فیزیکی برای تجسم فعالیت دموکراتیک مردم در تثبیت و اعتلای جامعه مدنی و انقیاد ساختار قدرت به ضوابط و قوانین می¬باشد. فضاهای شهری گوناگونی می¬توانند پذیرای چنین عملکردی باشند. در اعتراضات اخیر به قوانین مهاجرتی دولت امریکا، سالن¬های فرودگاه¬های شهرهای مهم امریکا همچون نیویورک شاهد چنینی عملکردی بودند. در اعتراضات دانشجویی سال 1989 به حکومت کمونیستی چین میدان معروف تیانانمن پکن عرصه¬ای برای بروز فعالیت سیاسی شهروندان گردید. در ایران قرن 19 میلادی، این امامزاده¬ها و مساجد مهم شهرها بودند که با فراهم آوردن فضای بست نشینی وظیفه سیاسی خویش را ایفا می¬کردند. نهایتاً هابرماس نشان¬ می¬دهد که چگونه کافه¬های انگلیسی و سالون¬های فرانسوی بستری برای بحث و تبادل نظر جامعه بورژوای فراهم آوردند و چگونه به رشد آگاهی سیاسی در اروپای غربی در قرون 18 و 19 کمک کردند.

اینها گوشه¬ای از کارکرد سیاسی فضاهای شهری در زمان¬ها و مکان¬های گوناگون هستند. بدون امکان بروز این کارکرد سیاسی، شهر قادر به تجلی کامل پتانسیل¬ها خویش نیست. فضاهای شهری ناکام از نمایندگی گروه¬های اجتماعی و تلاش آنها به منظور اعاده¬ی حقوق خود می¬شوند. در این صورت، در بهترین حالت شهر تبدیل به کالایی برای مصرف می-شود. این امر را می¬توان در پلازاها و مراکز خرید لوکس گوشه و کنار دنیا مشاهده کرد. فضاهایی که حتی تحمل حضور فردی مندرس و بی¬خانمان را ندارند. فضاهایی که جولانگاه اقشار فرادست جامعه می¬باشند. فضاهای شهریِ پر زرق و برقی که برای گروهی خاص ساخته و پرداخته شده و برای سرویس¬دهی کامل نیاز به حفظ آرامش تصنعی خویش دارد.

در این مختصر کوشیدم که فضاهای شهری را به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی مطرح کنم و نشان دهم که این نقش فضایی ورای تعلقات جغرافیایی و تاریخی قابل بازخوانی است. می¬توان شهر را در هر مقطعی از تاریخ به عنوان ماحصل نبرد قدرت بین جامعه و نظام حکومتی مورد مطالعه قرار داد. تحلیل این کشاکش سیاسی وسیله¬ای برای تحلیل معنا و مفهوم شهر فراهم می¬آورد. در این کشاکش تسلط بر شهر و فضاهای آن نقشی تعیین¬کننده برای جنبش¬های دموکراسی¬خواهی بازی می¬کند. این تسلط فضایی لزوماً محدود به تقابل رودرروی نظام قدرت و جامعه مدنی نمی¬شود و پیش از هر چیز در نقش شهروندان در تصمیم¬سازی و مشارکت آنها در تولید و مناسب¬سازی فضاهای شهری نمود می¬یابد.

 

دانش‌آموخته دکترای مطالعات شهری، دانشگاه ویسکانسین میلواکی آمریکا

پانوشت‌ها:

 

1. Jürgen Habermas, The Structural Transformation of the Public Sphere: An Inquiry into a Category of Bourgeois Society, trans. Thomas Burger and Frederick Lawrence (Cambridge: The MIT Press, 1991), 27.
2. Habermas, The Structural Transformation, 82.
3. Habermas, The Structural Transformation, 54.
4. Habermas, The Structural Transformation, 54.
5. Habermas, The Structural Transformation, 36; Nancy Fraser, “Rethinking the Public Sphere: A Contribution to the Critique of Actually Existing Democracy,” in Habermas and the Public Sphere, ed. Craig Calhoun (Cambridge: The MIT Press, 1992), 117-121; Carl Cassegård, “Contestation and bracketing: the relation between public space and the public sphere,” Environment and Planning D: Society and Space 32 (2014): 692-4.
6. Margaret Kohn, Radical Space: Building the House of the People (Ithaca: Cornell University Press, 2003), 29-35; Don Mitchell, The Right to the City: Social Justice and the Fight for Public Space (New York: The Guilford Press, 2003), 34; Seyla Benhabib, “Models of Public Space: Hannah Arendt, the Liberal Tradition, and Jürgen Habermas,” in Habermas and the Public Sphere, ed. Craig Calhoun (Cambridge: The MIT Press, 1992), 92; Joan B. Landes, Women and the Public Sphere in the Age of the French Revolution (Ithaca: Cornell University Press, 1988); Smitley, The Feminine Public Sphere; Mary P. Ryan, “Gender and Public Access: Women's Politics in Nineteenth-Century America,” in Habermas and the Public Sphere, ed. Craig Calhoun (Cambridge: The MIT Press, 1992), 259-288.
7. P. Howell, “Public Space and the Public Sphere: Political Theory and the Historical Geography of Modernity,” Environment and Design D: Society and Space 11 (1993): 303-322; Fraser, “Rethinking the Public Sphere,” 111; Peter Uwe Hohendahl, “The Public Sphere: Models and Boundaries,” in Habermas and the Public Sphere, ed. Craig Calhoun (Cambridge: The MIT Press, 1992), 101.
8. Fraser, “Rethinking the Public Sphere,” 134.9. کتاب با ارزش بابک رحیمی در مطالعه حوزه عمومی در اصفهان عصر صفوی تلاشی در این زمینه است:
Babak Rahimi, Theater State and the Formation of Early Modern Public Sphere in Iran (Leiden: Brill, 2012).
10. Habermas, The Structural Transformation, 27-56.
11. Smith and Low, “Introduction,” 4-6.
12. Henri Lefebvre, The Production of Space, trans. Donald Nicholson-Smith (Maiden: Blackwell Publishing, 1991), 33-39; Edward W. Soja, Thirdspace: Journeys to Los Angeles and Other Real-and-Imagined Places (Cambridge: Blackwell Publishers, 1996), 53-82; Japhy Wilson, “‘The Devastating Conquest of the Lived by the Conceived’: The Concept of Abstract Space in the Work of Henri Lefebvre,” Space and Culture 16, no. 3 (2013): 364-80.
13. Japhy Wilson, “‘The Devastating Conquest of the Lived by the Conceived’: The Concept of Abstract Space in the Work of Henri Lefebvre,” Space and Culture 16, no. 3 (2013): 366.
14. Andy Merrifield, Henri Lefebvre: A Critical Introduction (New York: Routledge, 2006), 111.
15. Henri Lefebvre, Writings on Cities, trans. Eleonore Kofman and Elizabeth Lebas (Malden: Blackwell Publishers, 1996), 158.
16. David Harvey, Rebel Cities: From the Right to the City to the Urban Revolution (London: Verso, 2012), 4; David Harvey, “The Right to the City,” in Social Justice and the City, revised edition (Athens: The University of Georgia Press, 2009), 315-332
17. Harvey, Rebel Cities, 78.
18. Mark Purcell, “Excavating Lefebvre: The Right to the City and Its Urban Politics of the Inhabitant,” GeoJournal 58 (2002): 103.
19. Mitchell, The Right to the City, 33-4.
20. Mitchell, The Right to the City; Don Mitchell, “The End of Public Space? People’s Park, Definitions of the Public, and Democracy,” Annals of Association of American Geographers 85, no. 1 (1995): 108-33; Don Mitchell and Lynn A. Staeheli, “Clean and Safe? Property Redevelopment, Public Space, and Homelessness in Downtown San Diego,” in The Politics of Public Space, eds. Setha Low and Neil Smith (New York: Routledge, 2006), 123-42
21. Mitchell, The Right to the City, 35.
22. Mitchell, The Right to the City, 134.

logo-moblile-app از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی

اپلی کیشن اپل و اندروید قلمرو

با اپلیکیشن اندروید و اپل قلمرو
همه جا به محتوی این نشریه دسترسی خواهید داشت.

app-store از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی
google-play از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی
قلمرو را از طریق ایمیل دریافت کنید

مسئولیت محتوای همه آثاری که در قلمرو منتشر می‌شوند با پدیدآورندگان آن‌هاست. مجله قلمرو هیچ گونه مسئولیتی درباره درون‌مایه مطالب منتشرشده ندارد.

IdeaCenter_Horizontal_RGB از حوزه عمومی تا فضای عمومی: بازشناخت فضای شهری به عنوان ساختی سیاسی-اجتماعی

© 2017 Ghalamro. All Rights Reserved.